روزهایی که گذشت _ زمستون 94
دلسای نازنینم
تاج سرم
وروجکم
همه زندگی ام
ببخشید که دیر به دیر به وبلاگت سر میزنم
این روزها اونقدر مشغول شما خانومی هستم که هر روز
کلی هم وقت کم میارم...
روزها پشت سر هم میگذره و عشق کوچولوی من، دیگه داره
برای خودش خانومی میشه
اونقدر این روزها کارای بامزه و جدیدی میکنی که دیگه از
دستم در رفته کارهات
حروف الفبای انگلیسی رو که خیلی وقته یاد گرفتی
این روزها خوندن تمام حروف رو هم یاد گرفتی
و هر وقت میریم بیرون یا توی تی وی کلمه انگلیسی میبینی
سریع شروع میکنی به خوندن حروف ...
نوشتن بیشتر حروف انگلیسی رو هم یاد گرفتی
برای نوشتن و یاد گرفتن مطلب جدید خیلیییییی مشتاقی
نوشتن اعداد فارسی رو هم کمابیش یاد گرفتی
مثلا عدد 7 و 8 و 1 و 2 و 5 رو میتونی بنویسی...
دیگه از شعر خوندن هات که هر چی بگم کم گفتم
تمام آهنگ های اول فیلم های کانال جم رو حفظی
و جالب اینجاست که با آواز هم میخونی
راستی توی ایام زمستون بود که با شی شی هم به قول خودت
خداحافظی کردی ، خیلی راحت بود و خیلی زود با نخوردنش
کنار اومدی
همچنان چشمت که به پارک می افته ما رو کلافه میکنی
حالا بریم سراغ عکسهای جوجه کوشولو


چند تا عکس کریسمسی













اینجا هم شب یلداست (خونه خاله نسرین ) خاله مامان











این هم کفشای هندونه ایته که واست سفارش دادم که بافتن


شب تولد آریا کوچولو

طبق معمول در حال قر دادن







اینجا هم آماده شده بودی که بریم تولد حسنا جون



دلم ضعف میره وقتی موهای خرمایی فرفریت رو میبینم









دلبرکم در خواب ناز



اینجا یه جشن کوچیک گرفتیم به مناسبت 30 ماهه شدن نفسم









این هم کادوی بابامانی جون و دلسایی هست به مناسبت ولنتاین

آبنبات کوچولو در جشن تولد الینا جون


یه صبح سرد زمستونی در کوه

اینم نقاشی پیکاسو کوچولو که مامان و بابا و خودش رو کشیده


یه عالمه بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
برای دخملی که همه زندگیمه


روزهایی که گذشت _ زمستون 94 




